أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
127
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) اين نامه مدد به تو مىرسد پيش از آنكه تو را با خصم مصاف افتد . مكتوب را درهم پيچيده به أبو عبيده روان ساخت و خود بر منبر برآمده مردمان را به مدد ابو عبيده بخواند . سه هزار مرد اجابت كردند . سويد بن الصامة الأنصارى را بر ايشان امير گردانيده به جانب شام روان كرد . سويد شب و روز در رفتن مسارعت نمود چنان كه پيش از آنكه نامهء امير المؤمنين به ابو عبيده رسد به لشكرگاه أبو عبيده رسيد . مسلمانان به قدوم سويد عظيم خوشدل شدند . جمله چهل و سه هزار عرب جمع شدند . چون خبر آمدن لشكر به مدد ابو عبيده به ماهان ، وزير هرقل ، رسيد رسولى پيش أبو عبيده فرستاد و استدعا نمود كه : شخصى از مسلمانان كه دانا باشد و شما را به او اعتمادى ، پيش ما فرستيد تا سخنى از جنگ و صلح بگوييم و او را از اين معنى خبر دهيم . أبو عبيده روى به خالد آورد و گفت : در اين كار تو را مىبايد قيام نمود . به سعادت برو و ببين چه در خيال دارند . آنچه مصلحت است به تقديم رسان و ما را از آن آگاهى رسان . خالد گفت : وقت نماز است . رسول را اشارت كرد كه : باش تا از نماز فارغ شويم . [ 78 ] رسول نزديك مسلمانان بنشست و در ايشان مىنگريست . چون ديد كه به چه طريق نماز مىگزارند ، دعا مىخوانند ، تضرّع مىكنند ، و استغفار مىآورند از آن تعجّب كرده او را آن حالت خوش آمد ، پس ، أبو عبيده را گفت : دل من بر آن كشيده است كه بر پيغامبر شما ايمان آورم و دين شما را قبول كنم . به زودى ايمان را بر من عرض كنيد بدان شرط كه تو [ كه ] اميرى و اينان كه سرخيلان و معارف اين لشكرند ضمان شوند كه خدا مرا بهشت عطا كند ، و مىخواهم بدانم همهء قوم به يك بار ايمان آوردهايد ؟ [ 79 ] أبو عبيده گفت : هر كس از ما آن وقت ايمان آورده است كه محمّد رسول اللّه ( ص ) او را دعوت كرده است و بسا كس است كه بعد از او ايمان آورده است . رومى گفت : پيغمبر شما گفته است كه بعد از من رسولى ديگر خواهد بد ؟ گفت : نه ، و ليكن فرموده است كه عيسى ( ع ) قوم خويش را به قدوم من بشارت داده .
--> [ ( 78 ) ] ت . چ : « باش . . . شويم » حذف شده است . [ ( 79 ) ] ت . چ : « و مىخواهم . . . آوردهايد » حذف شده است .